غزلی جدید

بعداز مدتها غزلهای کوتاه و نا تمام این هم یک غزل جدید دریک حال و هوای جدید:
دردلم هی می نشیند هی به هر جا می پرد
عشق مثل کودکی پایین و بالا می پرد
نیمه شب یکباره بر می خیزد از یک خواب بد
از صدای گریه ی او خواب بابا می پرد
قهر با من می کند مانند خورشید غروب
رنگ آبی از رخ هفتاد دریا می پرد
عشق مثل دختری دیوانه و شاعر، فقط
با دل یک آدم تنهای تنها می پرد
شب خودش را در دل آغوش ما جا می کند
صبح با خمیازه ای هم از لب ما می پرد
می نشیند در قطاری رهسپار دوردست...
بین راه از شیشه ی کوپه به صحرا می پرد
با غزالان می دود سوی مزار او، مگر
از تن مجنون عاشق ، عطر لیلا می پرد؟

/ 1 نظر / 33 بازدید
سیدحسن حسینی تیل آباد

سلام مهربان [گل][گل] استاد عزیزم [گل][گل] عیدباستانی نوروز بر شما سرور گرامی مبارک بهترین ها را آرزو می کنم ایشاله سال خوب پر برکت داشته باشین ایشاله به مراد دلتون برسین راستی منم بروزم بهم سر بزنین و نقد و نظر کارشناسیتونو برام بذارین حتمن استفاده می کنم من این روزا زود به زود بروزم [بوسه] یاعلی یاحق.