دوستان ارجمندم سلام.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

باور کنید شرمنده ام از اینکه به بنده اینهمه لطف داشته اید و من نتوانسته ام آنطور که باید و شاید درخدمتتان باشم. می خواستم در حال و هوای تازه ودریک  شکل و شمایل جدید از همه نظر بروز باشم که هیچ میسر نشد. در این مجال کوتاه برای آنکه بیشتر شرمنده نباشم غزلی  تقدیمتان می کنم. باشد که در بروز رسانی های بعدی از همه نظر سرزنده تر باشد. البته یک غزل از خودم وغزل دیگراز دوست شاعرم رضا قنبری  که علاوه بر اینکه شاعر خوبی است مشوق سه پیچی هم در بروز کردن این وبلاگ است. از نظرات دوستان استفاده خواهيم کرد.  

 

 

پس از دو روز نامه ای به دست من رسيد

چنين نوشته بود:وقت آمدن رسيد

نه! ادکلن برای آن کتِ نداشته

نه! باورم نمي شود، که واقعاً رسيد؟

پس از دو روز...عينک سياه يک شنل

پياده شد درون ايستگاه...زن رسيد

و کوپه های شرمگين دست را تکان...

قطار رفت...دست زن به دست من رسيد

بگو سلام!چشم های بی مضايقه!

بیا جلو،نترس،اينکه ظاهراً رسيد

زمان جنگ نا جهانيِ من و تو...نه!

بيا جلو که آن نبرد تن به تن رسيد

فضاي منتشر شده درون ايستگاه

به بوسه های تلخ مزه و لجن رسيد

و بستري که انجماد را دهان گشود

به گرميِ دو سيب سرخ،دو بدن رسيد

وبعد،مرد نقطه.زن ادامه...متن گيج...

قطار رفت تا به مرز گم شدن رسيد

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><?xml:namespace prefix = w ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:word" />

پس از دو...روزنامه اي به دست او رسيد

ومرد ديگری به داربه کفن رسيد

روح الله رجبی

يک مرد روبرويم، يکباره نقش بست

يک مرد عينکي که شبيه خود من است

 

با يک نگاه ملتمسانه سلام کرد

بيرون شد از دو جيب کتش گرميِ دو دست

 

او پشت چشم های سياهش کبود بود

او پشت چشم های سياهش پر از شکست...

 

گفتم سلام.گفت که آيا شما مرا...؟

بالای سنگ هفتم بازی ما نشست

 

هرکس که مي گذشت به ما خرده مي گرفت

:[بازی هشت سنگ؟!عجب...بچه های مست]

 

از روی اعتراض صدايي بلند شد

:[تقصير مرد عينکيه...] و صدا نشست

 

و يک صدا[ش ِ شش ش ِ ش ِ شش شيشه بود؟!] نه!

آن مرد عينکي که خودش را زد و شکست

 

رضا قنبری

 

/ 63 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م - رنجیده

سلام ==== با آواز صبحی ‌خاکستری تو را چشم در راه...[گل]

م - رنجیده

. = سلام بر این همه محبت شما هر دو ....و نازنین تر ( ثنا ) ی عزیز ------------------------------------------------------------------------- شهر از عشق خالی بود ... شما که رفتید خالی تر شد !!! دیگر به کجای این شهر شب زده باید دل بست ؟ که عاشقی می گذشت می گفت...... بر کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را .... ...............[گل][گل][گل]

مختار رنجیده

سلام ...[گل] با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گنبد کاووس برگزار میکند : خداحافظ 85 ، خداحافظ 86 ، خداحافظ 87 و حالا گردهمایی شاعران استان گلستان در خداحافظ 88 به اطلاع شاعران و علاقه مندان استان گلستان می رساند در چهارمین سال متمادی ، به مناسبت فرا رسیدن نوروز و سال جدید شمسی انجمن ادبی حافظ نشستی شاعرانه با نام خداحافظ 88 برگزار میکند . به همین منظور از تمامی شاعران و علاقه مندان به شعر و ادب دعوت میگردد در این گردهمایی حضور یافته تا بهانه ای گردد برای آغاز سال جدید همراه با شعر و شاعرانه ای باشد همراه با خاطره ای برای پایان سال . زمان : آخرین دوشنبه سال 88 ( 88/12/23) ساعت 4 عصر مکان : تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گنبد کاووس انجمن حافط...[گل]

انجمن ادبی حافظ

سلام به دوستان قدیمی فردا آخرین دوشنبه سال است و و مثل سالهای پیش همه دوستان قدیمی و جدید انجمن حافظ گرد هم جمع میشوند تا سال قدیمی و کهنه را با خاطرات شیرین و تلخ پشت سر بگذارند و با شعر و موسیقی در نشست شاعرانه " خداحافظ 88 " به استقبال بهاری دیگر بروند . انجمن حافظ مشتاقانه در انتظار شما و تمام شاعران استان گلستان است . ( جهت دریافت اطلاعات بیشتر به وبلاگ انجمن مراجعه کرده و دوستان دیگر هم استانی را هم مطلع فرمایید) زمان : 24/12/88 آخرین دوشنبه سال ساعت 4 عصر مکان : تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گنبد کاووس

م - رنجیده

.[گل] بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان, آبی و ابر, سپید برگ های سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ............. ................ هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز --------------------------------------- .[گل]

مختار رنجیده

. = سلام ... [گل] ---------------- اندوه شیرین با چند شعر - کوتاه تر از آه ... از مجموعه شبانه های دلتنگ ... به روز است و منتظر نگاه مهربان شما ... [گل]

م _ رنجیده

. = سلام ...[گل] ------------------- مرا در اردیبهشت چشم‌های مهربانت پناه می‌دهی؟ [گل] ------

م _ رنجیده

. = سلام ای متوقف شده در 10 مهر 83... --------------------------------------------- پریشان گویی های من را بخوان!!! می روی پشت سرت آب می ریزم... منتظرت هستم تا بیایی ...[گل]

حمید

روح الله عزیز کارهای شما و رضا و خوندم حیف است هنرمندی مثل شما بااین گستره ی واژه گانی و تصاویر شعری شعرهایش خوانده نشود وبلاگ فقط سلام دوباره ی است به ...هزار حرف نگفته

ائلیاز

سلام روح ا... عزیز خوشحالم که به روز کردی و شعرهای زیبایی رو ازت شاهد بودم،به دوستان سلام گرم منو برسون، مشتاق دیدار،همیشه شاد باشی و شاعر[گل]